سپهر را من نیلگون شناختم.
چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود.
خدا کران بیکران شکوه پرستش من بود،
و شیطان، اسطوره تنهایی اندیشه های هولناک من.
اولین دستی که خوشه این انگور را چید دست من بود.
کفش ابتکار پرسه های من بود
و چتر ابداع بی سامانیهایم...
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ تعبیر دلتنگیهایم
من...