تقدیم به جانبازان اعصاب و روان
غزل فراموشی
احوال تو پیداست دگرگون است
صحبت سر دشمن و شبیخون است
هرچند کلاهخود تو یک سطل
نارنجک تو اگرچه صابون است
بگذار بخندند به رفتارت
بگذار بگویند که مجنون است
تنها نمک اند روی زخمها اینها
بهتر که ندانند دلت خون است
بلوار کشاورز نمی داند
در قلب تو چند لاله...