نتایح جستجو

  1. pejman.pna

    دامادشون منم دیگه مریم جان!!!!

    دامادشون منم دیگه مریم جان!!!!
  2. pejman.pna

    پروفایلت باز بوده؟ یا یه صفحه دیگه؟ از این به بعد هرچی صفحه IE و Mozila و ... داری ببند. سیستمت...

    پروفایلت باز بوده؟ یا یه صفحه دیگه؟ از این به بعد هرچی صفحه IE و Mozila و ... داری ببند. سیستمت رو هم lock کن بعد برو. منم تجربه ش رو دارم.
  3. pejman.pna

    چرا وقتی از پای سیستم بلند میشی lock نمی کنیش؟

    چرا وقتی از پای سیستم بلند میشی lock نمی کنیش؟
  4. pejman.pna

    آره حمید جان. خودمم تعجب کردم!!

    آره حمید جان. خودمم تعجب کردم!!
  5. pejman.pna

    با هم می کشیمش. چیز خاصی تو سیستمت داری؟ موضوعات محرمانه یا شخصی داری؟ چه جوری به خودش اجازه...

    با هم می کشیمش. چیز خاصی تو سیستمت داری؟ موضوعات محرمانه یا شخصی داری؟ چه جوری به خودش اجازه داده چنین کاری بکنه؟
  6. pejman.pna

    یادت باشه جواب من و ندادیا!! مسافرت خوش بگذره. مواظب خودت باش. به امید دیدار. راستی بگو که کی...

    یادت باشه جواب من و ندادیا!! مسافرت خوش بگذره. مواظب خودت باش. به امید دیدار. راستی بگو که کی برمی گردی.
  7. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    سجاد پس از دهها سال تلاش و کوشش و انجام وعظ و خطابه و دعوت مردم ،عاقبت چشم از دنیا فرو بست و به دار باقی شتافت . همانطوریکه انتظارش میرفت ، او جزء لیست نجات یافته گان و داخل شوندگان به بهشت منظور شده بود. بنابراین او را به سوی صف ورودی فردوس هدایت نمودند. از قضا لرد جلوتر از او در صف قرار...
  8. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی پژمان توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند. پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گه: "گواهینامه و کارت ماشین!" پژمان می‌گه:" من گواهینامه ندارم. این ماشینم مال من نیست. مدارکش هم پیش من نیست. من صاحب ماشین و کشتم و جنازش و انداختم...
  9. pejman.pna

    بله دیگه. میام عروسی. منظورت این بود که طیبه آلو تو دهنش خیس نمی خوره؟؟ وای وای وای!!! طیبه ببین...

    بله دیگه. میام عروسی. منظورت این بود که طیبه آلو تو دهنش خیس نمی خوره؟؟ وای وای وای!!! طیبه ببین چی میگه!!! گفتم که چمدون موجوده! مشکلی نیست. حله. مامانت من و بوسید. من که مامانت و نبوسیدم!! عجبا!!! آتی خونه شونه. سر میزنه. ولی دایال آپ سخته. دیر باز می کنه. اذیت میشه.
  10. pejman.pna

    داستان زیبای تو؟؟ قضیه پیرجو کدومه؟

    داستان زیبای تو؟؟ قضیه پیرجو کدومه؟
  11. pejman.pna

    همونی که آلو تو دهنش خیس نمی خوره بهم گفت!!!! راستی حکایتها رو خوندی؟ امروز کنسل شد. هروقت که...

    همونی که آلو تو دهنش خیس نمی خوره بهم گفت!!!! راستی حکایتها رو خوندی؟ امروز کنسل شد. هروقت که فرصت داشتی بگو که برنامه بذاریم. راستی منتظر خبرت هستم واسه روز شنبه.:redface: بگو کجا بیام!!!:D من اگه بیام جای تو، بعدش هم به جای تو میرم سفرا!!!
  12. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.» پیرمرد غمگین شد، گفت...
  13. pejman.pna

    برات چند تا حکایت نوشتم. لینکی که گذاشتم برو و بخون.

    برات چند تا حکایت نوشتم. لینکی که گذاشتم برو و بخون.
  14. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    و خداوند پژمان را آفرید، گفت : چه زیباست. مهران را آفرید، گفت : چه زیباست. حمید را آفرید ، گفت : چه زیباست. t را آفرید ، گفت : اشكالی نداره ؛ آرایش میكنه، زیبا میشه!!! (با آریش هم زیبا نمیشه!!):razz:
  15. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزي مریم و t در جنگل قدم مي زدند. ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهرشد. t سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آوردو پوشيد. مریم گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند ازشير سريعتر بدود. t به مریم گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتربدوم
  16. pejman.pna

    داره با خودکشی از دوستش دفاع می کنه!!! هیچ توضیحی در مورد عملکرد دوستم ندارم!! می تونم در اینجا...

    داره با خودکشی از دوستش دفاع می کنه!!! هیچ توضیحی در مورد عملکرد دوستم ندارم!! می تونم در اینجا اعتراف کنم که به شدت کم آوردم!!!!!
  17. pejman.pna

    خوب راست میگم دیگه!! چرا می خندی بهم؟

    خوب راست میگم دیگه!! چرا می خندی بهم؟
  18. pejman.pna

    سپاس. بسیار ممنون و متشکرم از لطف سرکار.

    سپاس. بسیار ممنون و متشکرم از لطف سرکار.
  19. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و دید که چند قدم...
  20. pejman.pna

    نظر لطف شماس. هیچی دیگه. بنده عمو شدم!!

    نظر لطف شماس. هیچی دیگه. بنده عمو شدم!!
بالا