نتایح جستجو

  1. pejman.pna

    خودتی

    خودتی
  2. pejman.pna

    سلام عزیزم. خوبی؟ حالا خودت خیلی با معرفتی؟

    سلام عزیزم. خوبی؟ حالا خودت خیلی با معرفتی؟
  3. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    يك روز مردي در حال عبور از خيابان كودكي را مشغول جابجايي بسته اي ديد كه ازخود كودك بزرگتر بود پس به نزديكش رفته و گفت:عزيزم بگذار تا كمكت كنم. مرد وقتي خواست بسته را بردارد ديد كه حتي حملش براي او مشكل است چه برسد به اين بچّه. كمي كه رفتند مرد از كودك پرسيد چرا اين بسته را حمل ميكند؟كودك در پاسخ...
  4. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه! چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: لرد رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف...
  5. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی آتوسا را پرسیدند، چرا هرکجا که پستی از لرد می یابیم، تشکری از تو نیز در ذیل آن یافت می شود؟ آتوسا پاسخ داد: تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل!!
  6. pejman.pna

    سلام. حمید جان. خوبی؟ بله عزیزم. باباته.

    سلام. حمید جان. خوبی؟ بله عزیزم. باباته.
  7. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس از جدول کنار خیابون رفت بالا نزدیک بود که چپ کنه اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد ، سکوت...
  8. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک...
  9. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است… به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت...
  10. pejman.pna

    سلام عزیز دلم. مرسی. تو خوبی؟

    سلام عزیز دلم. مرسی. تو خوبی؟
  11. pejman.pna

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    کاربری قصد داشت در فارومی عضو شود. به او گفتند باید یک روز در باشگاه مهندسان فعالیت نماید و یک روز هم در انجمن نواندیشان و از بین آن ها یکی را انتخاب کند. روز اول وارد باشگاه مهندسان شد. محیطی را دید سرشار از علم و فرهیختگی. کمی که فعالیت کرد، ملاحظه نمود که چندی از دوستان تحصیل کرده قدیمی او هم...
  12. pejman.pna

    هلاکتم، من و یاد اون قلوه های خوش خوراکت ننداز برادر!

    هلاکتم، من و یاد اون قلوه های خوش خوراکت ننداز برادر!
  13. pejman.pna

    خسته نباشی برادر. برو یه استراحت بزن تو رگ تا حالت جا بیاد و واسه عصر نیرو داشته باشی.

    خسته نباشی برادر. برو یه استراحت بزن تو رگ تا حالت جا بیاد و واسه عصر نیرو داشته باشی.
  14. pejman.pna

    سلام پسرم. خوبی؟ چه خبرا؟ سوییس که نه ولی ...... میرم!!

    سلام پسرم. خوبی؟ چه خبرا؟ سوییس که نه ولی ...... میرم!!
  15. pejman.pna

    سلام حاجه!! خوبی؟ دیروز شیفت بودی؟

    سلام حاجه!! خوبی؟ دیروز شیفت بودی؟
  16. pejman.pna

    سلام. خوبی؟ اومدم دیگه

    سلام. خوبی؟ اومدم دیگه
  17. pejman.pna

    من دیگه کم کم جمع و جور می کنم که برم. با اجازه ت. فعلا

    من دیگه کم کم جمع و جور می کنم که برم. با اجازه ت. فعلا
  18. pejman.pna

    بله. به احتمال 90 درصد تموم شده س.

    بله. به احتمال 90 درصد تموم شده س.
  19. pejman.pna

    آبروی ما رو بردی تو!!! خدانگهدارت.

    آبروی ما رو بردی تو!!! خدانگهدارت.
  20. pejman.pna

    میگم نکنه اشتباه گرفته باشی!!!!!! داداش t این نیستا!!!!

    میگم نکنه اشتباه گرفته باشی!!!!!! داداش t این نیستا!!!!
بالا