نتایح جستجو

  1. ا

    سلام چه عجب یه یادی از ما کردی من که چون جزء اولین دوستای من اینجا بودید هر وقت میام باشگاه به...

    سلام چه عجب یه یادی از ما کردی من که چون جزء اولین دوستای من اینجا بودید هر وقت میام باشگاه به یادتون هستم
  2. ا

    خواهش می کنم دوست عزیز

    خواهش می کنم دوست عزیز
  3. ا

    مرا بسوزانید و خاکسترم را بر آبهای رهای دریا بر افشانید، نه در برکه، نه در رود: که خسته شدم از...

    مرا بسوزانید و خاکسترم را بر آبهای رهای دریا بر افشانید، نه در برکه، نه در رود: که خسته شدم از کرانه های سنگواره و از مرزهای مسدود
  4. ا

    درخت آمده از پشت در به دیدن من که بشنود خبر لب به جان رسیدن من ولی درخت نداند که من چه جان سختم...

    درخت آمده از پشت در به دیدن من که بشنود خبر لب به جان رسیدن من ولی درخت نداند که من چه جان سختم هزار ساله درختم که هر چه باد خزانی کند پریشانم زنو شکوفه دهم ،باز هم جوانه کنم و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم
  5. ا

    شکوه آرزو را بازگو کن ندار از هیچ کس باکی ،هراسی به هر چیزی نمیخواهی بگو نه اگر راه رهایی زیر...

    شکوه آرزو را بازگو کن ندار از هیچ کس باکی ،هراسی به هر چیزی نمیخواهی بگو نه اگر راه رهایی زیر سنگ است تمام کوه ها را زیرو رو کن وگر بشکست جام آرزویت تلاطمهای دریا را سبو کن
  6. ا

    تو نمی دانی چگونه خدا را تیرباران می کنند تا شیطان ها را بترسانند . چگونه گل ها را گردن می زنند...

    تو نمی دانی چگونه خدا را تیرباران می کنند تا شیطان ها را بترسانند . چگونه گل ها را گردن می زنند و کبوتران را داغ . چگونه خونِ نفت در رگِ جوی هایِ طمع دَلَمه می بندد . چگونه درختان دار می شوند و دست ها تازیانه . و ایران چگونه - تکه تکه می شود زیرِ ساطورِ وحشت ...
  7. ا

    شب آشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به...

    شب آشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر یار نیست
  8. ا

    آیینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آینه ای بود در خود گریستم بی آینه...

    آیینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آینه ای بود در خود گریستم بی آینه چگونه درین قاب زیستم
  9. ا

    باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی...

    باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و...
  10. ا

    بهترین لحظه های روز و شبم لحظه های شکفتن سحر است که سیاهی شکسته پا به گریز روشنایی گشوده بال و...

    بهترین لحظه های روز و شبم لحظه های شکفتن سحر است که سیاهی شکسته پا به گریز روشنایی گشوده بال و پر است
  11. ا

    آن صداها به کجا رفت صداهای بلند گریه ها قهقهه ها آن امانت ها را آسمان آیا پس خواهد داد ؟ پس چرا...

    آن صداها به کجا رفت صداهای بلند گریه ها قهقهه ها آن امانت ها را آسمان آیا پس خواهد داد ؟ پس چرا حافظ گفت؟ آسمان بار امانت نتوانست کشید نعره های حلاج بر سر چوبه ی دار به کجا رفت کجا ؟ به کجا می رود آه چهچهه گنجشک بر ساقه ی باد آسمان آیا این امانت ها را باز پس خواهد داد ؟
  12. ا

    جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم! افسوس به دوروزه هستی نمیخورم زاری...

    جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم! افسوس به دوروزه هستی نمیخورم زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم... ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا! زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ روح مرا در آتش بیداد خود بسوز ! ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست بر من ببخش...
  13. ا

    در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های جوان...

    در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های جوان باز می شود بیداری بهار آغاز می شود
  14. ا

    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟ بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم می‌خزَد در رگِ هر برگِ تو...

    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟ بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم می‌خزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟ کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟ زیر سرنیزه‌ِ تاتار چه حالی داری؟ دل پولادوشِ شیر شکارانت کو؟ نعره و عربده‌ی باده گسارانت کو؟...
  15. ا

    عمر از کف رایگانی می رود کودکی رفت و جوانی می رود این فروغ نازنین بامداد در شبانی جاودانی می رود...

    عمر از کف رایگانی می رود کودکی رفت و جوانی می رود این فروغ نازنین بامداد در شبانی جاودانی می رود این سحرگاه بلورین بهار روی در شامی خزانی می رود چون زلال چشمه سار کوه ها از بر چشمت نهانی می رود ما درون هودج شامیم و صبح کاروان زندگانی می رود شفیعی کدکنی
  16. ا

    سلام عکسهایی که برای امالیا گذاشتی خیلی زیباست

    سلام عکسهایی که برای امالیا گذاشتی خیلی زیباست
  17. ا

    آن صداها به کجا رفت صداهای بلند گریه ها قهقهه ها آن امانت ها را آسمان آیا پس خواهد داد ؟ پس چرا...

    آن صداها به کجا رفت صداهای بلند گریه ها قهقهه ها آن امانت ها را آسمان آیا پس خواهد داد ؟ پس چرا حافظ گفت؟ آسمان بار امانت نتوانست کشید نعره های حلاج بر سر چوبه ی دار به کجا رفت کجا ؟ به کجا می رود آه چهچهه گنجشک بر ساقه ی باد آسمان آیا این امانت ها را باز پس خواهد داد ؟
  18. ا

    سلام مطالبی که برای سعید گذاشتی بسیار جالب بود

    سلام مطالبی که برای سعید گذاشتی بسیار جالب بود
  19. ا

    ...در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های...

    ...در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های جوان باز می شود بیداری بهار آغاز می شود
  20. ا

    به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه...

    به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما...
بالا