نتایح جستجو

  1. سوگلییی

    هاله جون تاپیکت حذف شد یا من نمیبینم؟

    هاله جون تاپیکت حذف شد یا من نمیبینم؟
  2. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    پس خوب میشناسیشون
  3. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    سلام سامان چطوری؟ با اژدها هماهنگ کن ببین اتوبوس جا داره؟
  4. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    باید بریم این لاهیجانو ببینیم اینقدر تعریف کردی کنجکاو شدم کجاست
  5. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    حالا کجا میخوای بری؟ اینقدر تبلیغ میکنی
  6. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    حنانه جونم سلام با این اژدها نرو
  7. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    اژدها من اینجاهما غیبتمو میکنی؟ حنانه میشناستت که میگه
  8. سوگلییی

    سلام عزیزم تبریک به دوست وظیفمه [IMG]

    سلام عزیزم تبریک به دوست وظیفمه [IMG]
  9. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    حرکت از کجاست؟ رانندش مطمنه؟ نبره بچه مردمو نفله کنه؟
  10. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    من که با شما نمیام یکی از بچه ها علاقه مند بود همراه یه اژدها باشه منم گفتم کی بهتر از شما
  11. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    اتوبوس هنوز پر نشده؟ چن تا جا داره؟
  12. سوگلییی

    شهر تهران فردا تعطیل شد

    خدا این هوای آلوده رو از تهرانیها نگیره مخصوصا روز قبل تعطیلی
  13. سوگلییی

    سلام صبح به خیر [IMG]

    سلام صبح به خیر [IMG]
  14. سوگلییی

    [IMG]

    [IMG]
  15. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    دل من باز گريست قلب من باز ترك خورد و شكست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد و از اين عشق گذر خواهي كرد و نخواهي فهميد ... بي تو اين باغ پر از پاييز است! ...
  16. سوگلییی

    سلام حنانه جون صبت به خیر فردا واسه چی تعطیله؟ مگه 5شنبه تعطیل نیست؟

    سلام حنانه جون صبت به خیر فردا واسه چی تعطیله؟ مگه 5شنبه تعطیل نیست؟
  17. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    باز هم قلبی به پایم افتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد. سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد. در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه می جویم در او...
  18. سوگلییی

    دل نامه یا نامه دل

    بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوئیا او مرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آئینه می پرسم ملول چیستم دیگر. به چشمت چیستم ؟ لیک در آئینه می بینم که. وای سایه ای هم زانچه بودم نیستم همچو آن رقاصه ی هندو بناز پای می کوبم ولی بر گور خویش...
بالا