نتایح جستجو

  1. S

    دست‌نوشته‌ها

    آدم ها ریسمان های پوسیده ای هستن،وقتی برای صعود بهشون چنگ میزنی،چیزی جز سقوط نصیبت نمیشه.
  2. S

    دست‌نوشته‌ها

    گاهی باید درهای قلبمون رو به روی هم باز کنیم،گفتن کلمه ها و جمله های قلمبه سلمبه لازم نیست،گاهی باید تنها یه چیز ساده بگیم،چیزی شبیه همین دوستت دارم های همیشگی.
  3. S

    »«»« زنـــدگـی یعنــــی .. »«»«

    زندگی یعنی گاهی وقتی شمع وجود یکی خاموش شده انقدر دورش بگردی تا روشن بشه،نه فقط وقتی شمع وجودش روشنه دورش بگردی تا از نورش بهره ببری.
  4. S

    دست‌نوشته‌ها

    فکر کنم یکی از بدترین بازی هایی که یادمون دادن دنبال بازیه،توش همیشه یا ما گرگیم و داریم دنبال یکی میکنیم،یا یکی گرگه و داره دنبال ما میکنه. باید یه بازی یادمون میدادن که توش هردو آدم باشیم،بایستیم،نگاه کنیم و بخندیم.
  5. S

    دست‌نوشته‌ها

    خوبه با آدمایی که دوست داریم رو ریل قطار راه بریم،ریلایی که تا بی نهایت میرن،ما اینور،اونا اونور،اینطوری تا بی نهایت میتونیم از کنار هم بودن لذت ببریم.
  6. S

    دست‌نوشته‌ها

    فکر آدما مثل یه بچه است که دنیاش یه خونس با هزاران هزار اتاق،سرخوش از این اتاق به اتاق بعدی میره،هرچقدر بهش یاد میدی که یه اتاق هایی دیگه خالی هستن و هیچ چیزی توشون نیست باز منتظره و این پا و اون پا میکنه تا حواست بهش نباشه و بره بهشون سر بزنه،تا یه مدت به فضای خالی نگاه بکنه و مطمئن بشه...
  7. S

    دست‌نوشته‌ها

    وقتی یکی از اطرافیانم یه حقیقتی رو که جلو روشه برای چندین بار انکار میکنه و انتظار داره به خاطر علاقم بهش تاییدش کنم مثل یه مین منفجر میشم،و خب پیامد این انفجار چیزی نیست جز قهر و کدورت و... به خاطر همینه که تازگی ها یه حصار غیر قابل نفوذ دورمه با یه نوشته:لطفا وارد نشوید،منطقه مین گذاری شده...
  8. S

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    ممنون که جواب دادین،من همیشه سعی میکنم رعایت کنم و اگر جمله اضافه از کسی میارم به صورت نقل قول باشه و بقیش نوشته خودم،بازم بیشتر دقت میکنم و بازم ممنون هم از شما هم از خانم گلابتون عزیز.
  9. S

    دست‌نوشته‌ها

    حتما شما هم وقتی دبیرستانی بودین به هم لقب های عجیب غریب میدادین،من همیشه با اینکه چهره بچه تری داشتم به خاطر سخت گیریایی که بهشون میکردم یا بهم میگفتن مامان یا مامان بزرگ،اما یکی از دوستام که وابستگی بیشتری بهم داشت میگفت:عمو ابی. از مدرسه با اتوبوس میرفتیم خونه،ما سوار شدیم،دوستم جا...
  10. S

    دست‌نوشته‌ها

    دختر خوبیه،با اتوبوس داریم میریم دانشگاه،یه کله از صبح داره حرف میزنه،حرف میزنه،حرف میزنه و دوباره حرف میزنه و حرف میزنه. راستش دلش رو ندارم بگم حرف نزن،عادت به گوش ندادن هم ندارم،ریز ریز حالم داره آشوب میشه. تا اینکه وسط حرفش یه قیافه حق به جانبی گرفت و گفت:خوش به حال تو که هیچ وقت دلت تنگ...
  11. S

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام خانم گلابتون عزیز و ممنون از همه زحماتی که میکشید،2تا از ارسال هام توی دست نوشته ها حذف شدن،خواستم بپرسم مشکلی داشتن؟
  12. S

    دست‌نوشته‌ها

    یه وقتایی دیدین یکی یه چیزی تو دستشه ولی حواسش نیست و هی داره دنبالش میگرده،بعد بهش میگی فلانی نگرد تو دستت،خوشحال میشه و میخنده. یه وقتایی یادآوری بعضی فکرها هم همینطور،داشتیم با هم حرف میزدیم،حالش زیاد مساعد نبود،گفتم تو خودت گفتی ما هممون مثل تیله های یه شکلیم توی یه جعبه که خدا داره...
  13. S

    دست‌نوشته‌ها

    میگن داستایوفسکی زمانی که تو سیبری بوده تو خاطراتش نوشته بدترین چیز این بوده که هیچ وقت تنها نبوده و به همین خاطر به دست شویی میرفته و تا میتونسته طولش میداده و اینطوری از حس تنهایی که توی اون جمع دچارش میشده به تنها بودن پناه میبرده. (یاد یکی از استادام افتادم که همیشه از اهمیت طراحی سرویس...
  14. S

    دست‌نوشته‌ها

    یه خانم مسنی همسایمون بود ازش کتاب میگرفتم،همیشه حاشیه کتاب ها پر از نوشته بود،تحلیل هاش رو از کتاب مینوشت،بچه بودم،فکر میکردم از اون اداهای روشن فکری. نیچه میگه:اگه نفر سومی در کار نباشه گفت و گوی من با من،من رو به تاریکی میبره،به تنهایی. خدا رحمتش کنه،یاد همسایمون افتادم،یاد تنهاییش.
  15. S

    دست‌نوشته‌ها

    نگو عزیز،امضات عین امیدواریه: زندگي خيلي هم دشوار نيست مي توان چون کوه بود با زمين پيوند زد، با افق هاي وسيع نسبت داشت وز اندوه نلرزيد هرگز...
  16. S

    دست‌نوشته‌ها

    انقدر حرف نزن،راه نرو،به زمین و زمان بد نگو،بشین و یه ذره نگاه کن،بذار منم نگاه کنم. بعد این خداحافظی دیگه سلامی در کار نیست. وقت برای گلایه زیاده،برای حسرت خوردن بیشتر،حسرت روزایی که 2کلام حرف حساب نزدیم،نخندیدیم،نشنیدیم و... حالا که وقت خدافظی بذار نگاه کنیم و ذخیره کنیم برای لحظه هایی که...
  17. S

    دست‌نوشته‌ها

    کلاس اول دبستان که بودم تو "ه" اشکال داشتم،هنوزم دارم(تو پست قبلی نه قبلیه یه جا نوشتم مثله یه جا مثل). یه دوستی داشتم تو همون عالم بچگی عاشق و معشوقی بودیم مصداق اینکه میگن عشق یعنی من فدای تو نه تو فدای من. معلممون که زن خشکی بود داشت دیکته میگفت ما نشسته بودیم رو 2 تا صندلی تکی ردیف...
  18. S

    دست‌نوشته‌ها

    یه دختر بچه نازی داریم تو فامیل که گاهی به من میسپارنش و در کمال ناباوری من مقرراتی رو دوست داره. چند وقت پیش که پیشم بود کلی اسباب بازی رنگ و وارنگ دورش ریخته بودم و یه چشم و گوشم پیشش بود،یه لحظه که ازش غافل شدم دیدم نیست،رفتم دیدم رفته زیر یه میز و داره سر و کله رو به این ور و اون ور...
  19. S

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
  20. S

    دست‌نوشته‌ها

    پیر شده،خیلی پیر.ولی هنوز با شور و شوق برام صحبت میکنه و من با اشتیاق گوش میدم. پیر شدنش من رو میترسونه،مثله یه مربی که سه چهار تا مهره به درد بخور بیشتر نداره و هر لحظه استرس داره هرکدومشون مصدوم بشن و برای همیشه از بازی برن بیرون. چند وقت پیش داشتم شکایت یه آدم رو بهش میکردم،خوشحال شده...
بالا