:biggrin::biggrin:باور کن به خاطر اون مورچه هات هنوزم میخندم
تازه یه جوری خندیدم بابام گفت الیسا مشکلی پیش امده
:biggrin::biggrin::biggrin::biggrin::biggrin:
آخه تو اردبیل لباس نیست که باید لباس خودمو تنش میکردم که نمیشد .دی
تازه حالا که سگت نمرده براش بستنی زمستانی بگی انقدر دوست دارن
مامانم قاتلش بود من نمی خواستم بمیره
:biggrin::biggrin::biggrin::biggrin:مثل فیلم های خارجی شده :biggrin:خوب آخه سگمنو مامانم خونه راه نداد تو سرمای اردبیل جزغاله شد چی کار میتونستم بکنم
البته یه پیشی دارم ;)