هنوز توی خماریه اون چیزی بودم که دیده بودمو
اون کتکی که خوره بودم(اخه حقه پاشی این همه راه از ایران بکوبی بیای تو این گرما بعد با چوب بزنن توی سرت)
که یه اقای عرب کچل
شیکم گنده ی خوشتیپ که از خادمای اونجا بود اومد سمتتم
بهم یه تسبیح سبز داد
باورم نمی شد
انگار خود امام جواد اون اقا رو فرستاده...