روحم همه تسخیر مرگ شده است
بدنم سرد شده است
در درونم صدایی ناشناس
تیشه بر دست شده است
قلب من خورد شده است
آن صدا گم شده است
بدنم سرد شده است
رنگ من گویی مثل گچ شده است
گویی صدایم با من قهر کرده است
بی صدا شده است با من لج کرده است
نفسی نیست مرا یاری کند
خاطرش گم شده است,بی مهر شده است