آره فکر کن احتمالا اون موقع برای پیدا کردن این عکس خیلی گشته بودم
ولی بعدش فهمیدم هر کسی لیاقت احساس منو نداره:confused:
من خودم نمیتونم شعر بگم ولی شاعر هارو دوست دارم
بنویس ... :redface:
خواهش میکنم !! قابل شما رو نداشت ...
[IMG]
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت؟؟:redface:
قشنگ نبودددددد سن آللاه ؟؟؟!:cry:
باشه طول میکشه عکسش توی اون یکی کامپیوتره !!!
جانگداز نیست قشنگه
یعنی من از اون شعر خاطره دارم ... یک بار برای یکی گذاشتمش ولی طرف بیش از حد بی احساس بود :d
خودت میدونی که من خیلی مشکل و غم و غصه دارم ... فکر میکنم فقط الان همین ...ق و ...قی کمه توی این کلکسیون غم و دلتنگی های من فعلا نمیتونم اونم تحمل کنم ... و در ضمن کسی برای ...ق شدن نیافتم :d
یوخ سن آللاه ده :cry:
خب چی کار کنم فعلا مجبورم تنهایی برم !!! یوخسا باید تو خونه بمونم از پشت پنجره نیگا کنم بارون رو..از هیچی که بهتره..نیست ؟؟؟:lol:
بله من هر کاری بخوام میتونم بکنم !!! :Dمن آخه چه کار دارم؟؟!
:cry: