من تا حالا به اینکه شبیه کدوم بازگر هستم فکر نکردم شایددوست نداشتم در ضمن در مورد شما باید بگم ادمای مغرور نمیخوان که شبیه هیچ کس دیگه ای باشن چون خوبی ها را فقط تو خودشون میبیننودر مورد توسلی شاید خوشک باشه ولی مغرور نیست
من فکر مکنم استاد یکم بدبین تشریف داشتن مثل استاد ماشین2 که ازاول ترم قول افتادن به مون داده
ازدواج کردن مثل چیدن گندم پربار حالا هر جقدر طول بکشه یا اصلا نشه اما اونی که می خوای پیدا کن
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندم زار ها درچشمه مهتاب
امدن رفتن دوییدن
عشق ورزیدن
درغم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن ارمیدن ارمیدن
.....
....
..
.
باتو پیمانی دگر دارد دلم از جایی ها حذر دارد دلم
باتو ای زیباترین زیبای من اسمانی صاف تر دارد دلم
ای که چشمانت صدایم میزند ازهمه حات خبر دارد دلم
ای که رفتی بی خبرتاشهر نور بی تو اما دیده تر دارد دلم
بی تو ای افسونگر افسانه ام چشم در...
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
ودستانش به زیر پوششی از گچ پنهان
ولی ان ته کلاسی ها
لواشک بین هم تقسم می کردند
دلم میسوخت به حال او
که بیخود های وهو میکرد:gol:
اگه وقت کردی ارزو های ویکتور هگو برای شما رو که تو تالار گفتگوی ازاد یه نگاهی بکن قشنگ بود
راستی فکر مکنی چرا تایپیک سنگ نامه قفل شد ؟تو تالار ادبیات گذاشته بودم