سعیدی سیرجانی کتاب در استین مرقع خاطره ای نقل میکنه که انچه تو ذهنم رو براتون مینویسم .
قدیما تو سیرجان مردی بود به نام مشتی غلام ...که 355 روز سال تو دکان قنادی چنان سرگرم کار بارش بود که کسی حتی تصور نمی کرد زنده باشه ...اما ده روز ایام محرم چنان شور حالی پیدا می کرد که بیا و ببین ...یه...