مصطفی جان خیلی چیزها رو نمیشه به زبون آورد...
( کلی نوشتم واست اما ادیت کردم. فقط اینارو چی میگی؟)
ایشون تحصیل در نجف رو بعد از هفت ماه ناتمام گذاشت و تحصیل در قم رو به علت بیماری پدر رها کرد و به مشهد بازگشت. سال 1342 هم که شروع دستگیریهاش و مبارزاتش بود تا انقلاب.
بعد از انقلاب هم که معلومه...
یعنی میشه یه روز بیاد؟ یعنی عمر من قد میده تا شمشیر مبارکش رو روی گلوم حس کنم؟ و تو همین لحظه زیر لب بگم هر چه از دوست رسد نیکوست!! یعنی میشه یه روز رخسار مبارکش رو ولو به قیمت کشته شدنم باشه زیارت کنم؟ یعنی میشه؟