تو همانی بودی كه باید می بودی. همان پاره ی گمشده ی روح من.
این چه سری است كه تمام عالم مانع به هم رسیدن ما می شوند ؟
بوی تو را احساس می كنم؛ در كجای این شهر به بندت كشیده اند؟
روزی آرزوی تو خوشبختی من بود، با تو بودن فراتر از خوشبختی است. كجایی تا آرزویت را به چشم ببینم؟