داستان کوتاه
زنجیره خوبی
مشغول رانندگی در یک جاده بیابانی در نیومکزیکو بودم. بنزین اتومبیلم در حال ته کشیدن بود. خود را به یک پمپ بنزین رساندم. متوجه شدم کیف پولم را در خانه که ۵ ساعت با اینجا فاصله داشت جا گذاشتهام. سوخت کافی هم نداشتم که بازگردم. در این میان مردی از خودرو پیاده شد تا بنزین...