نتایح جستجو

  1. panjareh_hossein

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/323579-بانو-اهونور?p=4274949#post4274949

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/323579-بانو-اهونور?p=4274949#post4274949
  2. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/323579-بانو-اهونور?p=4274949#post4274949
  3. panjareh_hossein

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم،...

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: > «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟...؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه...
  4. panjareh_hossein

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم،...

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: > «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟...؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه...
  5. panjareh_hossein

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم،...

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: > «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟...؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه...
  6. panjareh_hossein

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم،...

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: > «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟...؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه...
  7. panjareh_hossein

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم،...

    دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: > «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟...؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه...
  8. panjareh_hossein

    من دلم می خواهد خانه ای داشتم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی...

    من دلم می خواهد خانه ای داشتم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه دهد شرط وارد گشتن شستشوی دل هاست شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می كوبم با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه دوستی...
  9. panjareh_hossein

    لبخند

    خیلی زیبا بود
  10. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    در پی ممنوعیت حضور خانومها در پیست های اسکی بدون سرپرست قانونی (همسر یا پدر) اونایی که دوست دارن برن اسکی در خدمتشونیم نقش شوهر رو بازی می کنیم اول از همه یه شارژ 2000 تومانی ایرانسل مسیج میکنی تا 48 ساعت بعدش زنگ میزنم بهت باهات قرار میزارم اگه ماشین خودم بیارم 30000 تومان میگیرم اگه ماشین خودت...
  11. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    شما یادتون نمی یاد: یه زمانی بود که وقتی تلفن زنگ میخورد به صورت انتحاری خودمونو پرت میکردیم رو تلفن حتی ممکن بود اون وسط یقه ی همدیگه رم جر بدیم که برسیم به گوشی ... ... حالا تلفن زنگ میخوره کله ی یکی میره تو کتاب ... اون یکی خوابش میبره یکی دیگه م یه چیز عجیب تو مونیتورش کشف میکنه مامانه غرغر...
  12. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    وای وای وای به شخصیت من داره اهانت میشههههه من دیگه اینجا یه دقیقه هم نمیمونم
  13. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    العان به من توهین شد یعنی من بیکارم اومدم اینجااااااااااااا شما رو نمیدونم ولی ما داشتیم در باره یه چیز علمی صحبت میکردیم اختلاف نظر داشتیم من هم رفته بودم منبه موثق بارم شما ر نمیدونم
  14. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    خیلی ممنون خوب میگذره به قل بچه ها اکبر شدیم
  15. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    اران می بارد چکه می کند یادت با هر قطره میان خیالم ... آه چه بی تابم ببار ببار میانِ حجم تنهایی پر کن پیاله های خالیِ بی تو بودن را ببار وُ خیسِ خیسم کن..... . . . ایرج.تمجیدی
  16. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    هنوزم فکر میکنی روحانیم!!!!!!!!!!!!!!!!
  17. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    شب عفو است و محتاج دعایم ز عمق دل، دعایی کن برایم اگر امشب به معشوقت رسیدی خدا را در میان اشک دیدی ... ... کمی هم نزد او، یادی ز ما کن کمی هم جای ما،او را صدا کن بگو یا رب، فلانی روسیاه است دو دستش خالی و غرق گناه است بگو یا رب، تویی دریای جوشان در این شب، رحمتت بر وی بنوشان شب عفو است و...
  18. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    فردا روزی بزرگ است... بزرگ تر از امروز... سعی کن امروز بزرگ شوی... تا در بزرگی فردا گم نشوی...
  19. panjareh_hossein

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    کییییییییی میاد جوابش؟
بالا