مست شراب صحبت جانانه ام هنوز
بیرون نرفته بوی گل از خانه ام هنوز
من مُردم از خمار و به گردش نیامده ست
بر چرخ کاسه گر ، گل پیمانه ام هنوز
جان دادم و تعلق جانان ز دل نرفت
بیرون شدم ز عالم و در خانه ام هنوز
شاپور تهرانی
ای جنگجو! به قلب سپاه که میزنی ؟
دامان ناز بر زده ، راه که میزنی ؟
چشم سیه که کرده ای از باده لاله گون
آتش به خانمان سیاه که میزنی ؟
مستی و میروی پی آزار خلق ، آه
خود را دگر بر آتش آه که میزنی ؟
زلفت کمند افکن و چشمت ، کمین نشین
با لشکری چنین ، به سپاه که میزنی
امیدی تهرانی