امشب اين دل سوي تو انگار دارد مي رود
عاشقي از اين جهان پربار دارد مي رود
بس كه در تأخيري از "ما و گناه و اشتباه"
گه به گه اين عاشق و آن يار دارد مي رود
هر نگاه و هر قدم در جستجوي رد تو
رو به سوي مركز پرگار دارد مي رود
هر دمي از جانبت تيري ز عشقت در نهان
تا به سحر قلب ها انگار دارد...
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید...