نتایح جستجو

  1. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  2. هستی_101

    آرامش غروب " خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن...

    آرامش غروب " خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را...
  3. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  4. هستی_101

    سلاااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

    سلاااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
  5. هستی_101

    همشون درختناااااااا ولی از سنگ دراومدن:surprised::surprised::surprised:

    همشون درختناااااااا ولی از سنگ دراومدن:surprised::surprised::surprised:
  6. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  7. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  8. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  9. هستی_101

    بیاین تو بازیه اسمه

    نسرین
  10. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  11. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  12. هستی_101

    عسل هستی ؟کارت دارمااااااااااا

    عسل هستی ؟کارت دارمااااااااااا
  13. هستی_101

    خواهش می کنم. قابل نداشت میرم دوباره میام .شرمنده

    خواهش می کنم. قابل نداشت میرم دوباره میام .شرمنده
  14. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  15. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  16. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  17. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
  18. هستی_101

    « خانه دوست کجاست ؟ » در فلق بود که پرسید سوار . آسمان مکثی کرد . رهگذر شاخه نوری که به لب داشت...

    « خانه دوست کجاست ؟ » در فلق بود که پرسید سوار . آسمان مکثی کرد . رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت : « نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است . می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،...
  19. هستی_101

    [IMG]

    [IMG]
بالا