نتایح جستجو

  1. محدثه یوسفی

    عاشقانراست قضا هر چه جهانراست بلا/نازم این قوم بلاکش که بلا گردانند

    عاشقانراست قضا هر چه جهانراست بلا/نازم این قوم بلاکش که بلا گردانند
  2. محدثه یوسفی

    پلنگان را به کوهستان پناه است/نهنگان را به دریا جایگاه است من بی سنگ خاکی مانده دلتنگ/نه در خاکم...

    پلنگان را به کوهستان پناه است/نهنگان را به دریا جایگاه است من بی سنگ خاکی مانده دلتنگ/نه در خاکم در آسایش نه در سنگ چو از خاکم نبود از غم جدایی/شوم در خاک تا یابم رهایی
  3. محدثه یوسفی

    مادربزرگ می گفت دل هر آدمی دری دارد...می گفت بایدبازکنی در ِ دلت رارویِ لبخندآدمها... می گفت هر...

    مادربزرگ می گفت دل هر آدمی دری دارد...می گفت بایدبازکنی در ِ دلت رارویِ لبخندآدمها... می گفت هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند... می گفت کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست... می گفت انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها هر کسی یکیبرداشته برای خودش... می گفت بلند شو برو بگرد...
  4. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  5. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  6. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  7. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  8. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  9. محدثه یوسفی

    سلام ممنون ب پیجم اومدی:)

    سلام ممنون ب پیجم اومدی:)
  10. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  11. محدثه یوسفی

    مهربونیای خدای من:)

    خدای من ... محبت می کنی ولی دلت را می شکنند. وفا می کنی جفایت می کنند. من از این نارفیقی های می ترسم.. خدا از دنیای بی تو می ترسم.
  12. محدثه یوسفی

    برای تو می نویسم

    شب ایستاده است. خیره نگاه او بر چهارچوب پنجره من. سر تا به پای پرسش، اما اندیشناک مانده و خاموش: شاید از هیچ سو جواب نیاید. دیری است مانده یک جسد سرد در خلوت کبود اتاقم. هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است ، گویی که قطعه ، قطعه دیگر را از خویش رانده است. از یاد رفته در تن او وحدت. بر چهرهاش که...
  13. محدثه یوسفی

    دل نامه یا نامه دل

    ای آشنای من برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد تا پر کنیم جام تهی از شراب را وز خوشه های روشن انگورهای سبز در خم بیفشریم می آفتاب را برخیز و با بهار سفرکرده بازگرد تا چون شکوفه های پر افشان سیبها گلبرگ لب به بوسه ی خورشید وا کنیم وانگه چو باد صبح در عطر بوته های بهاری شنا کنیم برخیز و...
  14. محدثه یوسفی

    *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ ***

    کوچه بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت...
  15. محدثه یوسفی

    نظرسنجی مسابقۀ ادبیِ 5

    به همه دوستانی ک قبول شدن توو نر سنجی تبریک میگم:)
  16. محدثه یوسفی

    زیر بارون چه حسی دارین؟

    حس رحمت خدا:)
  17. محدثه یوسفی

    کوچه های تنهایی

    به سراغ من اگرمی آیید نرم و آهسته بیاید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
  18. محدثه یوسفی

    کوچه های تنهایی

    مدتهاست که دیگر روز، روز نیست همان ادامه شب است... کمی روشنتر... و شلوغ تر!
  19. محدثه یوسفی

    اگر تمامي ما قدرت جادويي خواندن افكار يكديگر را داشتيم، نخستين چيزي كه در دنيا از بين مي رفت عشق...

    اگر تمامي ما قدرت جادويي خواندن افكار يكديگر را داشتيم، نخستين چيزي كه در دنيا از بين مي رفت عشق بود. "برتراند راسل"
  20. محدثه یوسفی

    اگر می گویم هیچ انتظاری از کسی ندارم، نشان دهنده قدرتم نیست! بازتاب خستگی هایم از اعتمادهایست که...

    اگر می گویم هیچ انتظاری از کسی ندارم، نشان دهنده قدرتم نیست! بازتاب خستگی هایم از اعتمادهایست که پشت هم شکسته اند.
بالا