توی یک دهکده یک پیرمردی بود که یه اسب داشت یه پسر از دار دنیا همه ی داراییش بود یک روز اسبش گذاشت و رفت...
پیرمرد گفت یا از خوش شانسیمه یا از بد شانسی فقط خدا می دونه..
بعد از یه مدت اسبش با یه گله اسب وحشی برگشت همه گفتن چه قد خوش شانسه
پیرمرد گفت:یا از خوش شانسیه یا از بد شانسی فقط خدا می...