..............
..............
نمیدانم که بعد از سالهای سخت ودشوار
که بعداز روزهای تلخ وشیرین
زمان مردنم درآغوش تو جانم راخدا گیرد
ویا این آرزو درنطفه میمیرد
نمیدانم که درجای نگین تاج زرین توجا دارم
ویا درزیر پاهای تو بی رحمانه میمیرم
برایت بارها بایدبگویم که دررگای من جاری شدی چون خون
که ازمن...