ای بابا چه بد... نترس ستی، اگه از راش وارد شی ازدواج خیلیم لذت بخشه، 2-3 ماه که بگذره خوب همدیگه رو میشناسین، اگه همدیگه رو درک کنین همه چی حله، ایشالله که این اقا خوشتیپه هم نیمه گم شده شما باشه
عجبا... عینه چند قرن پیش که مامانه دختره رو انتخاب می کرد:D
حالا داداشه اق دوماد خوشبختمون خوش تیپ بود:D
بمیرم الهی، الان اشک در شوشمانم حلقه زده، چه زود بزرگ شدی ستی، انگار همین چن روز پیش بود هی میزدم تو سرت که اینقد با توپ نزنی تو سرم
دانشجوی برق ندیدم خوشجل مشجل باشه، باز معماری میخوندی یه چیزی... فقط نگو که استثنا در همه جا هست
حالا چرا پسرشونو نیاوردن؟ خودت دوس داری ازدواج کنی؟ زود نیست؟ اخیییی ستیییی جونمم علوس شد... پیر شین به پای هم مادر
مممممممممممممواااااااااااااچ مریم (اینم بخاطر ستی :D)
شیطونیامون واسه قبلنا بود ستی، دیگه جفتمون رفتیم تو فاز اقا شدنو خانوم شدن شخصیتو از این چیزا :D
ولی وقتی به سرنوشته جفتمون نیگا میکنم بیشتر به وجوده خدا ایمان میارم... اینو دیگه جدی گفتم :D
وقتی 15 ساله مون بود جفتمون دست همدیگه رو میگرفتیم...