یه روز یکی داشت از جایی رد میشد دوستشو دید و لی دوستش اصلا به اون محل نذاشت وزیره لب بهش فحش داد
طرف رفت پیش افلاطون قضییه رو براش تعریف کرد و گفت که خیلی بهم برخورد
و افلاطون گفت تو اگر از کنار یه آدمه مریض میگذشتی آیا از اون ناراحت میشدی؟ گفتش : خب نه بیشتر ترحم میکردم به اون
افلاطون گفت ...