روز وصل
غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود
این خماری از سر ما می گساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود
محفل از نور رخ او نورافشان میشود
هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود...