یه روز سرد برفی بود داشتم توی خیابون قدم میزدم دو تا دختر کوچولوی با نمک شاید چهار یا پنج سالشون بود داشتن آدم برفی درست میکردن نوک دماغشون قرمز شده بود و موهاشون از زیر کلاه گل منگلی شون زده بود بیرون من با دیدنشون شاید 10 یا 15 دقیقه ایستادم و نگاهشون کردم خیلی برام لذت بخش بود و شاید به...