شیرین جان شرمنده به خدا دیروز یهو من رفتم
من یه خواهر دارم عاشق من وقتی بگه بلند شو از پای کام بیا بازی کینم باید بلند بشم
وگرنه یه جیغ می زنه که از حرفت پشیمون می شی
بازم شرمنده
قرار بود یه وقت بذاری حرف بزنیم فکر کنم
بذار عید برسه بعد دیگه اون وقت هم که دیگه نمی تونی بیای
اعصاب نمی ذاری به خدا با این کارات واسم
از دست تو چی کار کنم