نتایح جستجو

  1. Comet1986

    [IMG]

    [IMG]
  2. Comet1986

    آ...............ه

    حسین بن علی مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب را با قیس بن مسهّر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی روانه کرد و او را به ترس از خدای تعالی و پوشیدنِ کارِ خود و نرمی و تَسَتُّر امر فرمود و این‌که اگر مردم را یک‌دل و استوار و محکم دید، به زودی او را خبر دهد. ادامه دارد...
  3. Comet1986

    آ...............ه

    سوگند به جانِ خودم، که امام نیست مگر آن‌که به کتابِ خدا حکم کند و عدل و داد برپا دارد و دین حق را مُنقاد باشد و خویشتن را حبس بر رضای خدا کند. والسلام.
  4. Comet1986

    آ...............ه

    و رسولان نزدِ حسین به هم رسیدند. پس، نامه‌ها بخواندند و رسولان را از کارِ مردم بپرسید. در این هنگام حسین برخاست و دو رکعت نماز بین رکن و مقام بگذارد و از خدای تعالی خیر خواست. آن‌گاه، مسلم بن عقیل را طلب کرد و او را بر این جال بیاگاهانید و با هانی بن هانی و سعید بن عبدالله که آخرینِ فرستادگان...
  5. Comet1986

    آ...............ه

    دو روز دیگر هانی بن هانی و سعید بن عبدالله را فرستادند و نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم سوی حسین بن علی از شیعه‌ی او، از مومنین و مسلمین. اما بعد، بیا که مردم چشم به راه تو دارند و رایِ آنها در غیرِ تو نیست. بشتاب! بشتاب! بشتاب! والسلام علیک. و شبث بن ربعی و حجّار بن ابجر و یزید بن حارثِ شیبانی...
  6. Comet1986

    آ...............ه

    دو روز گذشت. قیس بن مسهّرِ صیداوی و عبدالرحمان ابن عبدالله ابن شدّادِ ارحبی و عمارة بن عبدالله سلولی را فرستادند و با آنها نزدیکِ صد و پنجاه نامه بود؛ از یک تن و دو تن و سه تن و چهار تن. ادامه دارد.....
  7. Comet1986

    آ...............ه

    اهلِ کوفه چون خبر وفاتِ معاویه به آنها رسید، سخن بسیار درباره‌ی یزید می‌گفتند و دانستند که حسین از بیعت با یزید امتناع کرد و خبرِ ابن زبیر و این‌که هر دو به مکّه رفته‌اند، شنیدند. پس، در خانه‌ی سلیمان بن صردِ خزاعی فراهم شدند و هلاکِ معاویه را یاد کردند و خدای را سپاس گفتند و ستایش کردند...
  8. Comet1986

    آ...............ه

    حسین در مکه منزل گزید و مردمِ مکه و عمره گزاران و مردمِ بلادِ دیگر که در مکّه بودند، پیوسته نزدِ او می‎‌‌آمدند. و ابن زبیر هم به مکه بود و ملازمِ کعبه ایستاده، نماز می‌گذارد و اطواف می‌کرد و در میانِ سایرِ مردم او هم نزدِ حسین می‌رفت. گاه دو روز متوالی و گاه دو روز یکبار. (و بر ابن زبیر وجودِ...
  9. Comet1986

    آ...............ه

    حسین به مکه آمد. دخولِ وی در مکه، شب جمعه سه روز گذشته از شعبان بود و این آیه می‌خواند: «و لما توجه تلقاء مدین، قال عسی ربّی ان یهدینی سواء السبیل. چون روی کرد سوی مدین گفت: مگر که خداوندِ من مرا به راهِ راست راه نماید.»
  10. Comet1986

    آ...............ه

    حسین سوی مکه شد و این آیه می‌خواند: «فخرج منها خائفا یترقب، قال رب نجنی من القوم الظالمین. از آن شهر بیرون آمده ترسان، چشم می‌داشت که از پس وی بیایند. گفت: «ای خداوند من، مرا از این قومِ ستمکار برهان.» و طریق اعظم را ملازم گشت. اهل بیتِ او گفتتد: «ای کاش از این راه منحرف شوی، چنان که ابن زبیر...
  11. Comet1986

    آ...............ه

    چون حسین از مدینه بیرون رفت، فوجها از فرشتگان مُسَوَّمه او را ملاقات کردند- و بر دستِ آنها حَربها بود و بر شترانی از شترانِ بهشتی- و بر او سلام کردند و گفتند: «ای حجت خدا بر بندگان بعد از جد و پدر و برادرش، خدای سبحانه تعالی چند موطن به ما مدد کرد و خدای تعالی تو را به ما مدد کرده است.» حسین...
  12. Comet1986

    آ...............ه

    حسین کاغذی خواست و در آن نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین بن علی بن ابی‌طالب به سوی بنی‌هاشم. اما بعد، هرکس به من ملحق شود، شهید گردد و هر کس تخلّف کند، به رستگاری نرسد. والسّلام. و همان شب در تاریکی بیرون رفت سوی مکّه، و آن شبِ یکشنبه دو روز مانده از رجب بود و فرزندان و برادران و...
  13. Comet1986

    آ...............ه

    جابر بن عبدالله گفت: نزدِ حسین بن علی آمدم و گفتم: « تو فرزندِ رسولِ خدایی و یکی از دو سبطِ وی. رایِ من آن است که با یزید صلح کنی- چنان که برادرت صلح کرد و او بر راهِ صواب بود.» گفت: «ای جابر، آن‌چه برادرم کرد به فرمانِ خدای- تعالی- و پیغمبرش بود و آن‌چه می‌کنم، هم به فرمانِ خدای و رسول...
  14. Comet1986

    آ...............ه

    حسین آماده‌ی آن شد که از مدینه بیرون رود. سوی قبرِ مادرش رفت و او را وداع کرد. آنگاه سوی قبرِ برادرش حسن رفت. پس دوات و کاغذ خواست و این وصیت نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. این آن چیزی است که وصیت کرد حسین بن علی به برادرش، محمد، معروف به ابن حنفیه، که حسین گواهی می‌دهد هیچ معبودی نیست جز...
  15. Comet1986

    آ...............ه

    چون روز به پایان رسید، ولید مردانی چند نزد حسین فرستاد تا حاضر شود و بیعت کند. حسین گفت: « صبح شود، ببینید و ببینیم.» پس، آن شب دست بازداشتند و اصرار نکردند. چون شب دوم شد، نزدیک قبر آمد و چند رکعت نماز بگذارد و چون از نماز فارغ شد، گفت: «خدایا! من معروف را دوست دارم و منکر را دشمن...
  16. Comet1986

    آ...............ه

    عبدالله بن مطیع عدوی وی را ملاقات کرد و گفت: «فدای تو شوم، خواهان کجایی؟» گفت: «اما اکنون، مکه. و بعد از آن خیرِ خود را از خدا خواهم.» گفت: «خداوند خیر نصیب تو کند و من را فدای تو گرداند. پس اگر به مکه رفتی، زنهار نزدیکِ کوفه نشوی! که آن شهر نامبارک است. پدرت بدانجا کشته شد و برادرت بی‌یاور...
  17. Comet1986

    آ...............ه

    محمد ابن حنفيه نزد برادر خويش، حسين آمد. چون دانست كه او از مدينه خارج خواهد شد و ندانست كه به كدام سوي روي‌آورد، گفت: «اي برادر، تو محبوب‌ترين مردم هستي نزد من و گرامي‌ترين آنها بر من. نصيحت از هيچ‌كس دريغ ندارم، چه رسد كه هيچ‌كس از تو سزاوارتر نيست. تو آميخته با من و جان و روح من هستي و...
  18. Comet1986

    آ...............ه

    حسين از خانه بيرون امد تا اخبار مردم بشنود. مروان او را ديد و با او گفت: «اي اباعبدالله، من خير تو را خواننم. سخن مرا بپذير كه راهِ‌ صواب اين است.» حسين گفت: «آن چيست؟ بگو تا بشنوم.» مروان گفت: «من مي‌گويم با يزيد بيعت كن- كه هم براي دينِ‌‌ِ تو بهتر است، هم براي دنياي تو.» حسين گفت: «انا لله و...
  19. Comet1986

    آ...............ه

    شب، حسين از سراي برون آمد و سوي قبر جد خويش رفت و گفت: «السلام عليك يا رسول الله. من حسين ابن فاطمه، جگر پاره‌ات و فرزندجگر پاره‌ات هستم- كه مرا در ميان امت گذاشتند و رها كردند و نگاهداري نكردند. اين شكايتِ من است به تو تا تو را ملاقات كنم.» برخاست و قدم خود را ببه هم پيوست به ركوع و سجود...
  20. Comet1986

    آ...............ه

    اما ابن زبير فرستاده‌ي وليد را پاسخ گفت كه: «اكنون مي‌آيم.» آن‌گاه به خانه رفت و بيرون نيامد. وليد باز سوي او فرستاد اما ابن زبير ياران خويش را گردِ خود فراهم كرده بود و در پناهِ‌ آنها نشسته. فرستاده‌ي وليد الحاح مي‌كرد و ابن زبير مي‌گفت: «مرا مهلت دهيد.» پس وليد مواليان خود را فرستاد و ابن...
بالا