دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــرنشستـه بر اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــرمی رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشـه ، دریا بشـه ، این دو چشـم پر آبــم
روزی که بختم وا بشه ، پیدا بشه ، اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویـــــای من...