اینجا یه هندی بوالهوس میبینم که حاضره برای این مو زردا کارای بهتر و عمیق تری هم بکنه...
کارت درسته.. زنه چه راحت داره نوشته رو میخونه..انگار سوار خر دونکیشوت شده...
قربانت
من خیلی کم ÷یدا شدم..فقط برای یه دوره خاص..
کار میکنم و سگدوی دورانبی÷ولی روو میزنم..
ناراحت شدم از خبر کم کردن رنگ حضورت مبارک خان..
البته من نمیخوام بگم بمون... چون خودمم بیحال و حوصله ام.. چه میشه کرد؟..
اگه اینجور راحتی برو. ولی به عنوان یه پیشنهاد.. هیچوقت خداحافظی نکن... شاید یه روز...
تو به چیزی که کائنات برات تقدیر کرده بودند نرسیدی..
این مقام یک دهم از یک درصد امیدواری ای بود که برات داشتم...
من قبلا خبر دار شدم.. و کلی خوشحال بودم.. و وقتی به چشم خودم دیدم.. بسی منبسط شدم از این اتفاق.. یک دست کت شلوار فیروزه ای با کراواتی از گلهای گنده بامشادی خیلی بهت میاد..
کاش...
سلام..
من باید برم. شبت خوش
بی سحری روزه میگیرن بعضی ها با خودشون هم لجند.
راستی.. زیاد تو بحرش نرو.. ÷رنده های عادت کرده قبل از شب برمیگردند.
شبت خوش.. کار دارم..باشیم دنگیللیر(سرم صدای دینگ میده)
نه میخوام هر ثانیه باشم اینجا... خدا و بندش میدونه که چرا نمیتونم بیام.. یه روز خودت هم به این...
من واللا نمیدونم چه جوری بگم.. بزار به حساب اینکه من کمی با خودم در گیرم ولاغیر..
عادت؟ خب هست برا من هم هست.. ولی میدونی این عادت مثل علاقه به پرنده توی قفس میمونه .. یه روز باید برگرده به طبیعت وحشیش..
سلام خوبی فروغ جان؟!
ای بابا من و سحری وبعد هم ....؟
نمیدونم تا کی باشم..ولی میدونم که باید صبح زود برم پی کاری..
خودت خوبی خوش میگذره. اینروزا من کم میام و البته احساس میکنم اینجا هم سوت و کوره
شرمنده خانم ملینا ..واللا منم میخوام بیام..ولی نمیدونم چرا دست تقدیر,عوض اینکه بر سرم نوازشگرانه حرکت کنه.. بیرحمانه سیلی ای بر صورتم مینوازه.
انشاا... روزای اینده این بخت به شومی این چند روز , با من طی نکنه
سلام..
خواهش ميكنم..دوست عزيز.
خودتون ميدونيد كه اين خبط بزرگ بيشتر از طرف من بوده . و البته بعلت آانچيزي كه قبلا عرض شد..
شما خيلي بزرگواريد و من از شما تشكر ميكنم.
انشا ا... مشكلاتتون حل شده باشه.. سلامتي عزيزتون حاصل شده باشه و خودتون نيز در سلامتي كامل باشيد و ما رو از نوشته هاي ارزشمندتون...
بله.. صحنه را ديدم.. كمي ترسيدم..كمي هم خنديدم...
عجب روزگاريه هممون سر كاريم.. اين رو خيلي ماكرو وار ميگم.. نه اينكه بحث سبر علي باشه فقط.. منتظر وقوع اتفاقات بدتري هم بايد بود..
و اين چي بگم؟.. هيچ همانندي اي نميتونه اتفاقي باشه... شايد گرفتن ايده بوده و شايد حركتي هدفمند.. شايد راست بوده...
كانكشن شايد بيشتر حريص كنه آدم رو..شايد شما بتونيد نياييد من نه..
من بهانه اي بهتر دارم شايد..
من قدم بلنده و نميتونيد بگيد كه نصف منم زير خاكه..
من روكارم
باشه ولي رنگي كه من دنبالش بودم توش نبود..
گرچه به سفتي سينه هاي آفتاب زرد ..هنوز ايمان دارم و طالبش هستم.. ميدم به اون تا خاطره بودنت رو بر گونه هام بكاره