دلتنگ باران بودم ...
بارانی که شرم مرا از گریستن پنهان می کند ...
خورشید به من و اندوهم خندید !
خندیدم به خورشید
خورشیدی که هستی باران از اوست ...
دیدم پر زدن دلتنگی ام در خنده خورشید
خندیدم بی آنکه از فردایم وامی برای دیروزم بگیرم !
خندیدم بی باران ...
بی دلتنگی باران، به خورشید خندیدم ...!