[IMG]
وقتی حسرت ها حتی جای دل تنگی ها را هم می گیرد ...
وقتی روزگار سرد است ...
وقتی روز به آفتاب التماس می کند ...
وقتی شب به مهتاب وعده ای جز تاریکی نمی دهد، نمی تواند که بدهد !
وقتی همه چیز به هم ریخته است !
وقتی روزگار هیچ وقت آن طور که می خواهی پیش نمی رود ...
وقتی آواز گنجشک ها هم...
[IMG]
وقتی حسرت ها حتی جای دل تنگی ها را هم می گیرد ...
وقتی روزگار سرد است ...
وقتی روز به آفتاب التماس می کند ...
وقتی شب به مهتاب وعده ای جز تاریکی نمی دهد، نمی تواند که بدهد !
وقتی همه چیز به هم ریخته است !
وقتی روزگار هیچ وقت آن طور که می خواهی پیش نمی رود ...
وقتی آواز گنجشک ها هم...
[IMG]
وقتی حسرت ها حتی جای دل تنگی ها را هم می گیرد ...
وقتی روزگار سرد است ...
وقتی روز به آفتاب التماس می کند ...
وقتی شب به مهتاب وعده ای جز تاریکی نمی دهد، نمی تواند که بدهد !
وقتی همه چیز به هم ریخته است !
وقتی روزگار هیچ وقت آن طور که می خواهی پیش نمی رود ...
وقتی آواز گنجشک ها هم...
[IMG]
طعمش تلخ بود ... تلخی اش را دوست نداشتیم !
بی طاقت شدیم و نا آرام . دهانمان بوی شکایت گرفت و گلایه. نام آنچه از دستش دادیم ... چه بود ؟!
دیگر عزم آهنی و طاقت فولادی نداریم ؛ دیگر پای ماندن و رفتن نداریم . انگار ما را از شیشه و مه ساخته اند . دیگر برای شکستن مان طوفان لازم نیست ؛ ما با...