قبول ...
دروغ اول را من گفتم !
تو چرا راست نگفتی ؟!
اول من گفتم
تو فقط سکوت بودی و سکوت ...
آخر بازی
باخت مرا
پنهان کردی ...
و من
برد تو را ...
در کوچه
در خیابان...
[IMG]
ضربه ای به پشتش نواخته شد ...
چشمانش را باز کرد ...
متعجب از آنچه می دید ...
گریه را آغاز کرد ...
از بهشت خدا به جهنم زمینی اش سقوط کرده بود ...
متولد شده بود ...!!!