نتایح جستجو

  1. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    طریق عشق جانا بی بلا نیست زمانی بی بلا بودن روا نیست اگر صد تیر بر جان تو آید چو تیر از شست او باشد خطا نیست از آنجا هرچه آید راست آید تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست سر مویی نمی‌دانی ازین سر تو را گر در سر مویی رضا نیست بلاکش، تا لقای دوست بینی...
  2. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    بتا از دوریت حالی ندارم ز عین و شین و قافت بی قرارم به "ت" و "ب" گرفتارم شب و روز به غیر از "لام" و "ب" درمان ندارم:w05:
  3. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    نه! بنده خدا اشتباه گرفته بود ما را!
  4. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    عجب! از برای چه؟
  5. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    عجب! شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
  6. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    کجا رفتم؟ من هنوز اینجا هستم مرید!
  7. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    خواجه؟:surprised:
  8. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    مریدا! کی عازم بلاد غربت هستی؟
  9. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    عجب! مک را کرک همی نمودی ای خیره سر!
  10. tracer

    رسوا؟ رسوای چه؟

    رسوا؟ رسوای چه؟
  11. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    مریدا! بس است دیگر! نسوان را به حال خود واگذار که اگر چنین نکی سیل آب دیدگانشان باشگاه را درنوردد!
  12. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    خاموش خیره سر! وای بر تو که قوانین نقض نمایی و به رسم الخط بلاد کفر نبشتن کنی!
  13. tracer

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    عجب! چرا اینقدر سرعت قلیل گشته؟ امشب این اینترنت را چه شده است ؟ که چونان دل دردی مانند که همی گیر و ول کند!
  14. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    در طریقت ما این نیست که مریدانمان را زبون و خوار گردانیم !!
  15. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    مریدا! چرا ما قدم در هر وادی گذاریم سخن نسوان و فمنیسم باشد؟
  16. tracer

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی، ردا بر سر کشیدی. از سبب آن پرسیدند. گفت: از مردگان این گورستان شرم همی دارم، زیرا بر هر که می گذرم، شربت من خورده است و در هر که می نگرم، از شربت من مرده است!
  17. tracer

    آی! این چه حالت باشد تو را ؟ با نسوان نشست و برخاست همی و بر علیه هم مسلکانت توطئه؟؟؟؟

    آی! این چه حالت باشد تو را ؟ با نسوان نشست و برخاست همی و بر علیه هم مسلکانت توطئه؟؟؟؟
بالا