در صبح آشنایی شیرینمان ، تو را
گفتم که« مرد عشق نئی »، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه سود؟
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق بر سر من جام نشکنی
می خواستی به پاس صفای سرشک من
این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی.
پنداشتی که...