نتایح جستجو

  1. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    خیله خب حالا بریم تاپیک حامد سربسر هم بذاریم دلامون باز شه
  2. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    ای جونم . حالا وقتشه گریه کن .
  3. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    عشق یعنی حس گرم انتظار عشق یعنی از زمستان تا بهار عشق بامن، با تو معنی میشود عشق بی من، بی تو تنها میشود عشق یعنی اشک و آه و سوز دل عشق یعنی یک خدا از...
  4. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    میدونی این تاپیک باعث شد من رفتم سر صندوقچه ای که بعد از مهدی دلتنگی هامو توش میذاشتم. در صندوقچه رو که باز کردم کلمات از درونش گریختند. چقدر دلم هوای قدیم کرده .
  5. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    باز با من سخن از عشق بگو ای سرا پا همه خوبی و وفا به خدا محتاجم من چو ماهی که ز دریا دور است و شن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است ... من تو را موج امید و وفا میخواهم تو به من نزدیکی...
  6. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب...
  7. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    خدایا من به عشق او گرفتارم گرفتارم من از درد غریب دل خبر دارم خبر دارم خدایا بال و پر بشکست و پر زد در غبار غم ولی تا زنده ام نازش خریدارم خریدارم چه بی رحمانه ترکم...
  8. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است "...
  9. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگيني نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا واي بر اين حکم و اين قانون زشت
  10. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    منحنی قلب من، تابع ابروی توست خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست چون به عدد یک تویی من همه صفرها...
  11. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    در صبح آشنایی شیرینمان ، تو را گفتم که« مرد عشق نئی »، باورت نبود در این غروب تلخ جدایی هنوز هم می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه سود؟ می خواستی به خاطر سوگند های خویش در بزم عشق بر سر من جام نشکنی می خواستی به پاس صفای سرشک من این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی. پنداشتی که...
  12. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر...
  13. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
  14. ZEUS83

    تراوشات ذهنی یک نفر بیکار

    زخمي تو اعماق قلبم هست بزرگتر از اونيکه تا حالا ديدي به خون و رنگش نگاه کن... خيلي قشنگه. تنها چیزی که این روزا میخوام....آرامش ابدی....
بالا