طعمش تلخ بود. تلخياش را دوست نداشتيم...نميدانستيم كه دواست. دواي تلخترين دردها...نميدانستيم معجون است! معجونِ انسان شدن...گمش كرديم. شيطان از دستمان دزديد! بيطاقت شديم و ناآرام. دهانمان بوي شكايت گرفت و گلايه...
و تازه فهميديم نام آن اكسير مقدس، نام آنچه از...