نتایح جستجو

  1. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  2. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  3. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  4. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  5. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  6. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  7. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  8. MEMOL...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را...

    [IMG] خستگی هایم را با خدا قسمت کرده ام ... خدا قبول کرده است، سهم بزرگتری از خستگی هایم را برای خودش بردارد ! چون من کوچکترم،کمترش برای من باشد ! درد هایم هم همینطور ... به خدا گفتم که من کوچکم و ضعیف و خواستم درد ها و خستگی هایم را، همه اش را بدهم برای خدا باشد ! خدا قبول نکرد ... گفت...
  9. MEMOL...

    شاید از قبلها از خیلی قبلها پیش باید میدانستم که قصه ی پری های مادربزرگ یک دروغ صورتی از...

    شاید از قبلها از خیلی قبلها پیش باید میدانستم که قصه ی پری های مادربزرگ یک دروغ صورتی از پلیدی آدمکها بود ...!
  10. MEMOL...

    تو مرا ساده و بی اندیشه ، برای آرامشت چون عروسک می خواهی ! ولی من تو را ... آن چنان که هستی...

    تو مرا ساده و بی اندیشه ، برای آرامشت چون عروسک می خواهی ! ولی من تو را ... آن چنان که هستی دوست می دارم ... با دروغ های قشنگت ، مهربانی هایت و خنده های زیبایت ! دست هایت را بی رویا ، بی منت و بی آرزو آن چنان که هست ، عاشقانه دوست می دارم ... ای نازنین ، تندیس تو را من از واقعیت وجود تو...
  11. MEMOL...

    دختر گل را به مرد داد و گفت:"اين مال شماست." مرد گل را به همسرش تقديم كرد و گفت:"اين گل مال...

    دختر گل را به مرد داد و گفت:"اين مال شماست." مرد گل را به همسرش تقديم كرد و گفت:"اين گل مال شماست." و زن گل را لاي دفتر خاطراتش گذاشت... آن شب زن به عشق همسرش مي انديشيد ... مرد به دست هاي يخ زده ي دختر و دختر به اينكه چرا مرد بابت گل پولي نداد ...!
  12. MEMOL...

    چند سالی می شود بند کفش هایم را سفت بسته ام و در جا می زنم ...!

    چند سالی می شود بند کفش هایم را سفت بسته ام و در جا می زنم ...!
  13. MEMOL...

    ثانیه های خاکستری...

    ماهها ... روزها ... ساعت ها و لحظه های بسیاری در وحشت از دست دادنت نفس کشیدم ! کابوس رفتنت را، مال من نبودنت را بارها و بارها به آب گفتم ... و حالا ... این سوی فاصله ها به تو می نگرم که هیچوقت مال من نبودی !!!
  14. MEMOL...

    آرزوهای گمشده...

    گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند... مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار ... من اکنون صاحب دشتي قاصدکم ! اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند ؟!...
  15. MEMOL...

    سلام عزیزم. خیلی خیلی مرسی:gol:

    سلام عزیزم. خیلی خیلی مرسی:gol:
  16. MEMOL...

    حتما میخونم عزیزم ممنون یه دنیا:gol: شبت قشنگ...

    حتما میخونم عزیزم ممنون یه دنیا:gol: شبت قشنگ...
  17. MEMOL...

    خواهش میکنم این چه حرفیه ... ممنون:gol:

    خواهش میکنم این چه حرفیه ... ممنون:gol:
  18. MEMOL...

    به نظرم با مامان و خواهر بیرون رفتن بهتره ها اونم با مامانی مثل من :دی من باید برم... مواظب...

    به نظرم با مامان و خواهر بیرون رفتن بهتره ها اونم با مامانی مثل من :دی من باید برم... مواظب خودت باش پسرم:gol: شبت قشنگ...
  19. MEMOL...

    سلام خیلی خوب بود البته کامل نخوندم هنوز ببخشید تشکر نداشتم داداش گلم

    سلام خیلی خوب بود البته کامل نخوندم هنوز ببخشید تشکر نداشتم داداش گلم
  20. MEMOL...

    چون پسر خوبی هستی کار خوبی انجام دادی اشکال نداره عزیزم

    چون پسر خوبی هستی کار خوبی انجام دادی اشکال نداره عزیزم
بالا