54 رویا نگاهش را از شهرام که دور می شد، برگرفت و به عطیه معطوف کرد. عطیه با نگاههایی عاشقانه دور شدن شهرام را نظاره می کرد؛ نگاههایی که برای رویا آشنا بود؛ نگاههایی که روزی خود بدرقه ی راه پژمان می کرد. پس منتظر ماند تا عطیه از نگاه کردن دل بکند و رو به سوی او برگرداند.
سپس پرسید:« اون مشکلی...