نتایح جستجو

  1. kachal63

    شب خوش ملو جونم بوس بوس خدافظ

    شب خوش ملو جونم بوس بوس خدافظ
  2. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بله دیدم چجوری تی کشیدی پله هارو! اینجوری بیشتر حال میده!!! تو هم یه پارتی پیدا میکردی اینقدر سختی نمیکشیدی :دی
  3. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خودمم اینقدر خندیدم امروز!! به تو هم خندیدم، با این پروندت :دی
  4. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ها؟ خو من چمیدونم چیکار میکردی تا الان ولی میدونم کار مفید نمیکردی :دی
  5. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ای بابا! خو قهوه میخوری چرا میگی؟ الان من قهره از کجا بیارم بخورم؟ خو خوابت نمیاد پاشو برو مغازه دوباره، یه کم کار مفید انجام بده اقلا :دی
  6. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تو هنوز اینجایی؟ مگه خوابت نمیومد؟
  7. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هی روزگار!! قدیما قصه تموم میشد یکی یه استکان چای میداد دستمون! یادش بخیر
  8. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اینا از وبلاگا دارم کپی میکنم دیگه بقیش واسه فرداشب
  9. kachal63

    خو رئیسی دیگه، بعد عمری یه رئیس پیدا کردیم حالا قبول نمیکنه

    خو رئیسی دیگه، بعد عمری یه رئیس پیدا کردیم حالا قبول نمیکنه
  10. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    امتحان ملک الشعرا پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و...
  11. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    در اساطیر یونان آمده است که نارسیس (Narcis) جوان زیبارویی بود که به عشقِ دلدادگان خود (از دختران زمینی و الهه‌های آسمانی) کمترین توجهی نداشت. یکی از شیفتگان او حوری (Nymph) زیبایی به نام اکو (Echo) بود که از عشق او روز و شب نداشت. روزی از روزهای دلدادگی، اکو در جنگل با آوازی شادمانه در گشت و...
  12. kachal63

    سلاااااام داداش رئیس خوبی؟ زیارت بودی؟ اگه بودی زیارت قبول خوبم، خوشم، سلامتم

    سلاااااام داداش رئیس خوبی؟ زیارت بودی؟ اگه بودی زیارت قبول خوبم، خوشم، سلامتم
  13. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آخیش، دلم تنگ شده بود واسه داشتان گذاشتن اینجا ممنون که گفتی قصه بگم
  14. kachal63

    نه این ترقیا دردسرشم زیاده، همینجوری بی امکانات خوشیم :دی

    نه این ترقیا دردسرشم زیاده، همینجوری بی امکانات خوشیم :دی
  15. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    جنگ پسر کوچکي از پدرش پرسيد : بابا ، جنگ چگونه به وجود مي آيد ؟ پدر جواب داد : پسرم فرض کن که دو کشور آلمان و انگلستان ، با همديگر اختلافي دارند . . . مادر بچه که تازه وارد شده بود ، گفت : آلمان چه کاره است که با دولتي مثل انگلستان اختلاف داشته باشد ؟! شوهر جواب داد : ما فرض کرديم خانم . . ...
  16. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به...
  17. kachal63

    [IMG]

    [IMG]
  18. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چشم، قصه هم میگم چه مدلی میخواید؟
  19. kachal63

    بله! آره فعلا خوبه، بعدا قراره بیچاره بشم!! هوم؟ نه بابا ما که مدیر نیستیم باشگاه دو برابر بشه،...

    بله! آره فعلا خوبه، بعدا قراره بیچاره بشم!! هوم؟ نه بابا ما که مدیر نیستیم باشگاه دو برابر بشه، واسه ما یه تالار کوچولو اضافه شده و یه ذره خرده ریز!! :دی
  20. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آخه این تنهایی تنبلی کرد نرفت ذغال بخره! چیزی میخوری واست بیارم؟
بالا