ســـرد است و مــن تنهایــــم"
چــه جملـــه ای!
پـــر از كلیشـــه...
پـــر از تهـــوع...
جــای گرمــی نشستــه ای و میخــوانی:
"ســرد اســت"
یــخ نمی كنـــی...
حـــس نمی كنـــی.....
كــه مــن بــرای نوشتـــن همیــن دو كلمــه
چــه ســرمایی را گذرانــدم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد...
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟