نتایح جستجو

  1. eksir

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    :gol:ما را که درد عشق و بلای خمار کشت يا وصل دوست يا می صافی دوا کند
  2. eksir

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    از صدای سخن عشق نديدم خوشتر يادگاری که در اين گنبد دوار بماند
  3. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  4. eksir

    داستان هاي كوتاه

    روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله» .... می تونم با او صحبت کنم؟...
  5. eksir

    ♡... مـــادر... ♡

    کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگیهام لالایی هاتو دوست دارم سادگیهاتو دوست دارم خستگیهاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابریه چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس...
  6. eksir

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌ چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت
  7. eksir

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    این همه کبر مکن حسن تو را نیست نظیر نه ختن ماند و نه نیز نگار ختنی این دم از عالم عشق است به بازی مشمر گر به بازی شمری قیمت خود می‌شکنی
  8. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  9. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  10. eksir

    تک بیتی های ناب وپرمعنا

    ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
  11. eksir

    تک بیتی های ناب وپرمعنا

    درخرابات طریقت ما بهم منزل شویم کاین چنین رفتست در عهد ازل تقدیرما
  12. eksir

    رباعی و دو بیتی

    عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمانده روشنایی گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی نه آشنایی
  13. eksir

    رباعی و دو بیتی

    نسیـمی کز بن آن کـاکل آیو مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو چو شو گیرم خیالش را در آغوش ســحـر از بسـتـرم بـوی گـل آیـو
  14. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  15. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  16. eksir

    [IMG]

    [IMG]
  17. eksir

    شعر نو

    تنها میان سایه های افکار خموش می نشینم ، و نام تو را بر زبان می آورم ... آن را بدون کلمات بر زبان می آورم ... آن را بی مقصود بر زبان می آورم ... زیرا چون کودکی هستم که مادرش را صدها بار صدا می زند ، و شاد از این که می تواند بگوید ، " مادر " ...
  18. eksir

    غزل و قصیده

    شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت برای بنده خود لطف‌ها گفت چه گویم من مکافات تو ای جان که نیکی تو را جانا خدا گفت ولیکن جان این کمتر دعاگو همه شب روی ماهت را دعا گفت
  19. eksir

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
  20. eksir

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    شنیدم كه چون قویِ زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رَود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند كه این مرغ شیدا كجا عاشقی كرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد كز مرغ غافل شود صبح بمیرد من این نكته گیرم...
بالا