[IMG]
هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم
شــايد ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا
بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم
و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود
پریده رنگ تر از برگ هایِ پاییزم
تونیستی که ببینی چگونه می ریزم
کویر ریشه دوانیده درحوالیِ من
تَرَک تَرَک شده آیینه یِ غزل خیزم
نسیمِ چلچله درکوچه هایِ شهر وزید
تبسّمی باران! تا دوباره برخیزم
چگونه زنده کنم خاطراتِ سبزم را
چنین که دربه درِ کوچه هایِ پاییزم
نه نایِ اینکه به آغوشِ سبز برگردم...
خاطرات نه سر دارند نه ته ....بی هوا می آیند تا خفه ات کنند .....میرسند گاهی وسط یک فکر....وسط یک خیابان ....سردت میکنند....رگ خوابت را بلدند....زمینت میزنند....خاطرات تمام نمیشوند .... تمامت میکنند..........!
پریده رنگ تر از برگ هایِ پاییزم
تونیستی که ببینی چگونه می ریزم
کویر ریشه دوانیده درحوالیِ من
تَرَک تَرَک شده آیینه یِ غزل خیزم
نسیمِ چلچله درکوچه هایِ شهر وزید
تبسّمی باران! تا دوباره برخیزم
چگونه زنده کنم خاطراتِ سبزم را
چنین که دربه درِ کوچه هایِ پاییزم
نه نایِ اینکه به آغوشِ سبز برگردم
نه...