من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم
دين را دوست دارم ولي از کشيش ها مي ترسم
قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم
عشق را دوست دارم ولي از زنها مي ترسم
کودکان را دوست دارم ولي از آيينه مي ترسم
سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم
من مي ترسم پس هستم...
دلم تنگ شده براي بچگيهام......خيلي سبک بودم بدون هيچ گناهي بدون هيچ عمل زشتي که بخاطرش دل خدامو بشکنم...تازه فهميدم چرا ميگن خدا دعا هاي بچه هارو زود قبول ميکنه