باید بهت میگفتم ولی لحظه ای شد..
این ققنوس وجودیم بالاش رو باز کرده بو د و پرپرپر بال بال میزد.. تا خواستم اطلاع بدم. فرسنگ ها از زمینیا فاصله گرفتم..
البته احساس کردم تو هماون دور و برایی ولی دیگه سیاهی رفت دیده هام و چیزی یادم نموند.
ای ای ملینا..
خواهش میکنم.. قابلی یوخدو
چیکار کنم دیگه منم این مدلیم..
در مورد اون نامه خودمم منتظرم.. حتما وقتی به وصله دلخوات رسیدی بنویس کلی ذوق خواهم کرد که بخونم.. مرسی
در مورد جواب سوالای بی جواب.. من یه سری تحقیقات بدون برنامه ریزی دارم.. غالبا وقتی مشکلی برام پیش میاد که نتونم حل کنم.. این عقیده رو دارم که باید حین راه رفتنم...
ای بابا اون خطای مصطلح ابرومون رو میبره.. هی ادم نمیخواد استفاده کنه نمیشه
اوه نه من ناراحت نیستم الان نسبتا خوبم من نسبت به اونروز حتی اونروز که جواب رو بعد از تاخیری نوشتم باز پشیمون بودم که چرا..
چون واقعا هیچی ننوشتم واین ازارم داد..
تو روشای خاصی داری وافعا ..حرفای جدید.. مرسی
اینا به منم...
اه اره منم دارم به یه جاهیی میرسم.. یه جاهایی که ممکنه جواب بسیاری از سوالام بود.. باید همین کار رو بکنم..
میدونم که تو هم رسیدی و موفق هم میشی.. این درستشه
خب اتماد به نفس تو که مثال زدنیه خانم.. این چه حرفیه.. من فقط کلی وقتم رو میام میشینم تو پروفایل خالی از سکنه ات و روحیه مضاعف یگیرم برای نبرد با زندگی..
خب من تصمیمایی گرفتم که محققش میکنم خیلی غیر انسانین و واسه اینکه از بار گناهم کم بشه بهت میگم اینروزا... شاید واسه اونه که سبکم..
این تصمیم...