حجم بغضی که این روزها گلویم را می فشرد از جنس کلمه نیست
سکوتی مرگبار
که از حاصل عشقبازی دستانم با کاغذ و قلم تصویری مبهم از جنون و درماندگی ام را به رخم می کشد
انگار که انگشت سبابه ای
به سوی من قصه ام را در گوش دیگری نجوا می کند
و او نیز پوزخندی بر لب دارد
سادگی ام را گاهی...