نتایح جستجو

  1. Sharif_

    آلبر کامو

    نگاهي به رمان آدم اول نوشته آلبر كامو نرمان " مرد اول " كه " كامو " هرگز فرصت باز نگري در آن را نيافت و در ايران با نام " آ دم اول "به چاپ رسيد، آخرين اثر داستاني " آلبر كامو " است. اصل كتاب كه دستنوشته ايست شتابزده در 144 صفحه تو يك دفتر چه، پر از ايما واشاره هايي است كه فقط براي " كامو "...
  2. Sharif_

    آلبر کامو

    میشود هستی را تهی از هر معنی وهدف دانست وهمچنان زندگی کرد. آلبر کامو
  3. Sharif_

    حمید مصدق

    هرگز من تمنا کردم که تو با من باشی تو بهمن گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مراغصه این هرگز کشت
  4. Sharif_

    ورود شمارو به انجم خوشامد می گم

    ورود شمارو به انجم خوشامد می گم
  5. Sharif_

    فريدون مشيري

    بیوگرافی فریدون مشیری بیوگرافی فریدون مشیری در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله (خیابان ایران فعلی) شهر تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود. مشیری دوره آموزشهای دبستانی و...
  6. Sharif_

    طنزنامه

    تقویم دانشگاهی من شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به...
  7. Sharif_

    فريدون مشيري

    تا لب ایوان شما نرسد دست تمنا چون به دامان شما می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
  8. Sharif_

    فريدون مشيري

    آیا برادرانیم ؟ جانی شکسته دارم از دوستی گریزان در باورم نگنجد بیداد از عزیزان وایا ستیزه جویان با دشمنان ستیزند ایا برادرانیم با یکدیگر ستیزان آه آن امیدها کو چون صبح نوشکفته تا حال من ببینند در شام برگ ریزان از جور دوست هرچند از پا افتادگانیم ما را ازین گذرگاه ای عشق بر مخیزان
  9. Sharif_

    اخبار کامپیوتر

    بتای ویندوز ویستا داره می رسه بتای ویندوز ویستا داره می رسه در حالی كه قبلا اعلام شده بود نسخه بتای سیستم عامل ویندوز شركت مایكروسافت موسوم به ویندوز ۷ در آستانه كریسمس عرضه می شود، این شركت اعلام كرد این كار را تا ۸ هفته دیگر انجام می دهد. به نقل از كامپیوتر ورلد، مایكروسافت نسخه بتای...
  10. Sharif_

    حمید مصدق

    آخرین تیر دیو دیو ؟ آری دیو این تن افراخته چون کوه بلند به چه فن آورم او را در بند ؟ من و این ترکش و این تیر و کمان ؟ من و این بازی خرد من و این دیو گران؟ اگر این تیر رها گشت ز کف اگر این تیر نیاید به هدف ؟ من و نابودیم آسان آسان آخرین تیر من از چله گذشت ترکش من دگر از تیر تهی ست...
  11. Sharif_

    طنزنامه

    علت دیوانگی پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد وی را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید : می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آوردند ؟ مرد در جواب گفت : آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری 18 ساله داشت روزی پدرم از این دختر خوشش...
  12. Sharif_

    طنزنامه

    طنزنامه از دوستان می خوام اگه طنزپاره ای دارن دریغ نکنن
  13. Sharif_

    سهراب سپهری

    گزار باز آمدم از چشمه خواب کوزه تر دردستم مرغانی می خوانند نیلوفر وا میشد کوزه تر بشکستم در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم
  14. Sharif_

    سهراب سپهری

    چند اینجاست ایید پنجره بگشایید ای من و دگر من ها : صد پرتو من در آب مهتاب تابنده نگر بر لرزش برگ اندیشه من جاده مرگ آنجا نیلوفرهاست به بهشت به خدا درهاست اینجا ایوان خاموشی هوش پرواز روان در باغ زمان تنها نشدیم ای سنگ و نگاه ای وهم و درخت ایا نشدیم ؟ من صخره من ام تو شاخه تویی این بام...
  15. Sharif_

    حمید مصدق

    لبخند دره دست او ایا نخواهد چید سیب را از شاخه امید نو نهال مهر را پربار چشم او ایا نخواهددید ؟ نه نخواهددید دست او از شاخه امید میوه شیرین نخواهد چید باز می گردد دریغا بازگشت او نیشخند دره ها را تاب نتواند پیش طعن کوهها از شرم گشتن اب نتئاند باز می گردد و می خواند دره ای آغوش...
  16. Sharif_

    حمید مصدق

    این یکی عالیه: آفتاب و ذره تو ای شکوهمند من شکوه دلپسند من تو آن ستاره بوده ای که مهر آسمان شدی ز مهر برتر آمدی فراز کهکشان شدی به دره ها نگاه کن به ژرف دره ها نگر به تکه سنگهای سرد به ذره ها نگاه کن به من بتاب که سنگ سرد دره ام که کوچکم که ذره ام به من بتاب مرا ز شرم مهر...
  17. Sharif_

    حمید مصدق

    خون و جنون کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتها جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا بازگردان مرا ای به پایان رساندیه آغاز گردان
  18. Sharif_

    حمید مصدق

    و شعر معروفش : تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد...
  19. Sharif_

    حمید مصدق

    رهایی بر آستانه در گرد مرگ می بارید از آسمان شب زده در شب تگرگ می بارید و از تمام درختان بید با وزش باد برگ می بارید که آن تناور تاریخ تا بهاران رفت به جاودان پیوست و بازوان بلندش که نام نامی او راهمیشه با خود داشت به جان پیوست به بیکران پیوست
  20. Sharif_

    حمید مصدق

    از بچه های باحال می خوام از شعرهای مصدق چند تا رو کنند !!!!!! حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری،محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و...
بالا