آنِه! با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات!
وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؛
با من بگو ا از تنهایی معصومانه دست هایت؛
:surprised:
در لحظه لحظه های مبهم کودکی ات!
آنِه!اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری؛
تا در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی!
:surprised: