نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    فصل بیست و دوم پاریسی که امینه در بهار 1748 به ان وارد شد همان شهری بود که درباره ان بسیار شنیده بود و از ان بسیار می دانست شهری که از فراز ان لوئی پانزدهم در بیست و پنجمین سال سلطنت خود بر سر زمین پهناور حکومت می کرد و در نقاط مختلفی از دنیا مستعمرات داشت . ژنرال هایی که در جنگ های بزرگ دوران...
  2. ملیسا

    سلام به روی ماهت . ممنون عزیزم .

    سلام به روی ماهت . ممنون عزیزم .
  3. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    جالب بود مرسی . تشکر نداشتم امتیاز دادم .:gol:
  4. ملیسا

    مهرداد اگر دسترسی به تالار داری میتونی بری از بخش مالی یک پرینت بگیری .

    مهرداد اگر دسترسی به تالار داری میتونی بری از بخش مالی یک پرینت بگیری .
  5. ملیسا

    سلام داداش مهرداد . ولی رسید ترخیص ندا اون تو نبود . رسید ترخیص فرق داره . دست نازی هست اگر...

    سلام داداش مهرداد . ولی رسید ترخیص ندا اون تو نبود . رسید ترخیص فرق داره . دست نازی هست اگر نگاه کنی برای الهام رو . ولی خوب میتونیم با ط صحبت کنی از طریق شیرخوارگاه بدست بیاریم .
  6. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    ولتر در این زمان مشغوا نوشتن رساله ای بود در باب اداب و رسوم و روح ملل و حضور کنتس ایرانی فرصتی بود تا از روح شرق روح مسلمانان روح ایرانیان خبر بگیرد . همین کنجکاوی نویسنده تند خو را واداشت که در ان دو هفته بخش عمده ای از وقت خود را اختصاص به بالابلند سیه چشم دهد که از شرق امده و از اصفهان و...
  7. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    کتابدار قصر پوتسدام حیران این زن شرقی شد که به او کنتس می گفتند . زنی که هر روز چند کتاب از او می گرفت و تا فردا همه را خوانده بود . در پی دو ماه اقامت در پوتسدام سر انجام نیز با کتاب هایی که فردریک به او اهدا کرد همراه فیودوروا سوار بر کالسکه سلطنتی شد . افسر جوانی که از سوی امپراطور مامور بود...
  8. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    در مسکو انچه که دیده می شد تفاوت فاحشی بود که بین زندگی درباریان و اشراف با مردم عادی وجود داشت . امینه که کاخ ها و قصر ها دیده و خود با زندگی سلطنتی اشنا بود از دیدن فساد و اسراف و بد کاری درون کاخ کرملین به وحشت افتاده بود در حالی که او بیش از اشراف روسیه می دانست که چه فقر و عقب افتادگی عمیقی...
  9. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    امینه با لبخندی پاسخ داد : همان طور که انتظار می رفت . ایشان انتخاب امپراطوریس هستند و بهترین انتخاب ها . امپراطوریس با لحنی که امینه ندانست گلایه در ان است و یا تحسین گفت : یکاترینا همیشه کتابی در دست دارد و می خواند . از مطالعه خسته نمی شود . امینه پاسخ داد : دختران جوان باید خود را برای...
  10. ملیسا

    نه پسر گلم ، پسر مهربونم هستی شما .

    نه پسر گلم ، پسر مهربونم هستی شما .
  11. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    دختر پطر انگار از پدری که او را تربیت نکرده بود قدرت و زیرکی را به یادگار داشت که با حرکت کودتایی خود نقشه ملکه انا را بهم ریخت که می خواست خواهرزاده شیر خواره خود را امپراطور اینده کند و معشوق وفادار خود را نایب السلطنه . با رفتن الزابت که لباس نظامی به تن کرده بود به میان سربازان فریاد (( زنده...
  12. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    فصل بیست و یکم کالسکه ای که امینه را به سن پطرزبورگ می برد توسط دویست سوار محافظت می شد و در پشت سر او نیز کالسکه های متعددی در حرکت بودند که همراهان او را حمل می کردند و هدایایی که برای تقدیم به امپراطوریس و اشراف روسیه اورده بود . یک اشرافزاده روس از خانواده رومانف با همسر جوانش به نوان...
  13. ملیسا

    سلام دوست مهربونم . بله شکر خدا همه چیز روبراه و اروم هست .

    سلام دوست مهربونم . بله شکر خدا همه چیز روبراه و اروم هست .
  14. ملیسا

    تنها بازمانده يك كشتی

    تنهابازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداونددعا می‌كرد تا او را نجات بخشد،ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل...
  15. ملیسا

    گل سرخي براي محبوبم

    گل سرخي براي محبوبم " جان بلانکارد " از روي نيمکت برخاست لباس ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه مردم که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ . از سيزده ماه پيش...
  16. ملیسا

    انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي

    انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارتهاي...
  17. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  18. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  19. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  20. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
بالا