نتایح جستجو

  1. .:ارمیا:.

    نه!!! مگه باید چیزی بشه که ما "خسته نباشید" عرض کنیم؟!:surprised:

    نه!!! مگه باید چیزی بشه که ما "خسته نباشید" عرض کنیم؟!:surprised:
  2. .:ارمیا:.

    خدا بده از این استثناها!:cool: خوش اومدید.:gol:

    خدا بده از این استثناها!:cool: خوش اومدید.:gol:
  3. .:ارمیا:.

    گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

    ببخشید وسط حرفتون می پرم!! من سفیر میرم...عالیه! واقعاً حرف نداره! واسه مصاحبه ش کتاب آبیِ اینترچنج رو بگیر و بخون...اکثر سوالات از اونه! ولی واقعاً بین این همه موسسه ای که رفتم سفیر بهترین بوده! از نظر محیط، listeningو...! زود تقویت میشه زبانت...برعکس بقیه جاها که دیر راه میفتی سفیر از این رو...
  4. .:ارمیا:.

    نه! ولی وقتی میاین صفحه م میگم حتماً یه چیزی شده دیگه!:D

    نه! ولی وقتی میاین صفحه م میگم حتماً یه چیزی شده دیگه!:D
  5. .:ارمیا:.

    :eek: . . چی شده؟! دوباره کسی جایی رو به هم زده اومدین ببینین من هستم یا نه؟!:surprised:...:D

    :eek: . . چی شده؟! دوباره کسی جایی رو به هم زده اومدین ببینین من هستم یا نه؟!:surprised:...:D
  6. .:ارمیا:.

    خدارو شکر که خوبی و چیز مهمی نیست!! کلی عکس واسه کار لاهوتی مون گرفتم...خوبه عکسا...ایشالا که قبوله.

    خدارو شکر که خوبی و چیز مهمی نیست!! کلی عکس واسه کار لاهوتی مون گرفتم...خوبه عکسا...ایشالا که قبوله.
  7. .:ارمیا:.

    بلی...ما نیز! خب...حالا میای با هم دوس شیم؟!(مدل دوستیهای دبستان):D دلم واست تنگ شده بود...الان...

    بلی...ما نیز! خب...حالا میای با هم دوس شیم؟!(مدل دوستیهای دبستان):D دلم واست تنگ شده بود...الان کلی دلم وا شد...خوشحال شدم عزیزم. همیشه موفق باشی.;) این سرطانم چیزی نیست...خوش خیمه!! یه ذره خوب بخونی حله!:gol:
  8. .:ارمیا:.

    باشه بیا درمورد چیزای خوب حرف بزنیم...نفس عمیییییق! آها..حالا شد! خب...تو کارشناسی پیوسته ای؟!

    باشه بیا درمورد چیزای خوب حرف بزنیم...نفس عمیییییق! آها..حالا شد! خب...تو کارشناسی پیوسته ای؟!
  9. .:ارمیا:.

    آره می دونم...بیشتر واحداتون بامکانیک یکیه نه؟! آخه چرا ندارین...خیلی عشقه شیمی...همه چی رو...

    آره می دونم...بیشتر واحداتون بامکانیک یکیه نه؟! آخه چرا ندارین...خیلی عشقه شیمی...همه چی رو میتونی با تمام وجودت حس کنی!اصلاً کائنات تو دست آدمه!:surprised: دوره ی دبیرستان خوره ی شیمی بودم، "زکریا" صدام میکردن!:D...ترم 3 هستم! شما به روم نیار!:redface: موفق باشی عزیزم.:heart:
  10. .:ارمیا:.

    :whistle:....ایستای؟! وات ایز ایت؟! ما نداریم یه همچین چیزی!! دارم دوره ش می کنم! میخوام پایه...

    :whistle:....ایستای؟! وات ایز ایت؟! ما نداریم یه همچین چیزی!! دارم دوره ش می کنم! میخوام پایه م قوی شه...:biggrin: الان دارم مقاومت مصالح پاس می کنم! یه چیزیه تو مایه های سرطانِ ایستایی!!:cry:...:D ایشالا که موفق باشی...و به سادگیِ هرچه تمام تر این خزعبلات رو پاس کنی.;)
  11. .:ارمیا:.

    چطوری میس عفونی؟!:biggrin: [IMG] رفتم تو کار واردات- صادرات شبنم!! بزن به اون تبت روشن شی...

    چطوری میس عفونی؟!:biggrin: [IMG] رفتم تو کار واردات- صادرات شبنم!! بزن به اون تبت روشن شی!! خنکت می کنه...:surprised:
  12. .:ارمیا:.

    [IMG] تحویل نمی گیری...!!![img]

    [IMG] تحویل نمی گیری...!!![img]
  13. .:ارمیا:.

    [IMG]

    [IMG]
  14. .:ارمیا:.

    از همصحبتی باهات مشعوف گشتم!! فردا امام!:D

    از همصحبتی باهات مشعوف گشتم!! فردا امام!:D
  15. .:ارمیا:.

    [IMG] [IMG] [IMG] سریع پروفتو جمع و جور کن...می ترسم این همه طراوت واسه پروفت زیادی کنه،...

    [IMG] [IMG] [IMG] سریع پروفتو جمع و جور کن...می ترسم این همه طراوت واسه پروفت زیادی کنه، خدایی نکرده پروفتو آب ببره!!!
  16. .:ارمیا:.

    [IMG]

    [IMG]
  17. .:ارمیا:.

    درسا دیگه کم کم داره تموم میشه!! واسه ما که از همون 1 مهر بستنمون و به درس و دِ بدو!:D دالتون و...

    درسا دیگه کم کم داره تموم میشه!! واسه ما که از همون 1 مهر بستنمون و به درس و دِ بدو!:D دالتون و زکریا و رادرفورد و برو بچه ها خوبن؟! الکترون ها در اوربیتال مناسب قرار دارن؟! آی دلم واسه موازنه و فرمول نویسی تنگ شده...آی تنگ شده!:cry:
  18. .:ارمیا:.

    ممنون. مثل همیشه خوب گلچین کردین...به دلمان نشست!:gol::gol:

    ممنون. مثل همیشه خوب گلچین کردین...به دلمان نشست!:gol::gol:
  19. .:ارمیا:.

    از خوب گذشته...عالی...!!!!(شوق و ذوق دانشگاه رو می بینید؟!):D موفق باشید:gol:

    از خوب گذشته...عالی...!!!!(شوق و ذوق دانشگاه رو می بینید؟!):D موفق باشید:gol:
  20. .:ارمیا:.

    ...دکتر شیشه ی عینک مصطفی را از دستِ ارمیا گرفت و بدون توجه به لکّه ی قهوه ای از خونِ خشکیده ی...

    ...دکتر شیشه ی عینک مصطفی را از دستِ ارمیا گرفت و بدون توجه به لکّه ی قهوه ای از خونِ خشکیده ی مصطفی گفت: "خب اینکه مشکل نشد. این شیشه ی عینکِ یک آدم دوربین است. با دیوپتری حدود..." ارمیا آرام تکرار می کرد: "دوربین، یک آدم دوربین" وبعد درحالی که دانه های اشک به ردیف روی ریش هایش برق می زدند،...
بالا